تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه یازدهم مهر 1390

این پست ثابت می باشد. برای دیدن مطالب جدید به پایین صفحه مراجعه کنید.

تاریخ تولد: 1339/1/11


تاریخ شهادت: 1365/4/10


محل شهادت: ام الرصاص

وصیتنامه ی سردار شهید علیرضا یوسفی امیری  

« من‌ طلبنی‌ وجدنی‌ و من‌ وجدنی‌ عرفنی‌ و من‌ عرفنی‌ عشقنی‌ و من‌ عشقنی‌ عشقته‌ و من‌ عشقته‌ قتلته‌ و من‌ قتلته‌ فعلی‌ دیته ‌و من‌ علی‌ دیته‌ فانا دیته »‌(حدیث‌ قدسی‌)


هر كس‌ كه‌ مرا طلب‌ كند، خواهد یافت و هر كس‌ كه‌ مرا بیابد، خواهد شناخت‌ و هر كس‌ كه‌ مرا بشناسد، عاشقم‌ خواهد شد و هر كس‌ كه‌ عاشقم‌ شود، عاشقش‌ خواهم‌ شد و هر كس‌ عاشقش‌ گردم‌، او را خواهم‌ كشت‌ و هر كس‌ را كه‌ بكشم، دیة‌ او برگردن‌ من‌ خواهد بود و هر كس‌ كه‌ دیه‌اش‌ بر گردن‌ من‌ باشد، دیه‌اش‌ را خواهم‌ پرداخت‌، پس‌ من‌ دیه‌اش‌ هستم‌.




برچسب‌ها: سردار شهید علیرضا یوسفی امیری, روحانی شهید علیرضا یوسفی امیری, شهدای بابل, شهدای امیرکلا

ادامه مطلب...
ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393
سلام اقا ...

ساعت دو بعد از ظهر سر سفره ناهار بودم داشتم اولین قاشق غذارو تو دهنم میزاشتم که تو

اخبار شنیدم که شما عمل کردینو رو تخت بیمارستانین.  قاشق از دستم افتاد و بغض گلومو

گرفت اقا. دیگه نتونستم لب به غذا بزنم. بغض داشت خفم میکرد تا رفتم تو اتاقمو مداحی برادر

مطیعی رو گزاشتم ( رهبر من طلایه دار لاله هایی  امید قلب عاشقایی ....)  بغضم ترکید و یه دل

سیر گریه کردم.

تنم میلرزید اقا. وقتی پدرم برام تعریف میکرد زمانی که حضرت امام تو بیمارستان بودن چه حال

و هوایی داشتن خوب درک نمیکردم تا زمانی که ....

الهی ما پیش مرگت بشیم اقا. الهی میمردم نمیدیدمت رو تخت بیمارستان. ایکاش میتونستم از

نزدیک ببینمت اقا تا دلم اروم بگیره ولی فکر کنم بیشتر اتیش میگیرم.

 بزرگترین ارزوی من شهادت در راه شما و انقلاب اقا.  شما که انقدر مهربونی واسه شهادت من دعا کن.

 

اللهم احفظ قائدنا و سیدنا و مرجعنا الامام خامنه ای ( مدظله العالی)


برچسب‌ها: امام خامنه ای, رهبر

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393
ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392
فتح الفتوح اگر به معنای پیروزی پیروزی هاست، نه در ژنو که در محراب مسجد جامع خونین شهر رقم خورد.

درود خدا بر شهدائی که از جاده اهواز-خرمشهر تا بلندای اسمان پل زدند.

باورم بود فتح الفتوح کار بچه های خاکی انقلاب بود که اخم شان برای دشمن بود و تبسمشان برای ما.

جان خود را نثار دوست کردند، بی محمد جهان ارا،شهر را ازاد کردند،لیکن در عوض صد ها امتیازی که از دشمن گرفتند،یک امتیاز کوچک به دشمن ندادند.  جان برای دوست دادند،اما امتیاز به دشمن ندادند.

حقا که فتح الفتوح یعنی این.....



برچسب‌ها: ژنو, فتح الفتوح, شهید

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392

حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟

حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر...

به چه می اندیشی؟

از چه دلگیری؟ ...

راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید

آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.

حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟

رفتی که آزادی داشته باشیم؟

رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟

رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟

رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟ 

حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !

جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته (که به زور پایشان نگهش میدارند)!

جای پیراهن ساده ی "مردانه ات" را تی شرت های مارک دار گرفته(بعضا آب رفته اند) !

پسرانمان زیر ابرو بر میدارند ! دخترمان ابرو تیغ میزنند !

اوضاعی شده دیدنی ... پارکها ، سینماها ، پاساژها شده اند سالن مد ! و البته دوست یابی!

حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را

اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند !

حاجی ؛ گلوله دست شما را زخم انداخت و بعدها برد ، اینجا خودشان بر سر و صورت و دست و بازویشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند ... !!!

اینجا به کسی بگویی : خواهرم ... هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ما آزادی میخواهیم ...چرا شماها نمیفهمید؟

اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است،حرمت نگه دارید.تو را میکشند...به همین سادگی

اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو ،تو را میکشند و کمترینش اینست که چشمت را کور کنند...به همین سادگی

داغ بر دلم مانده ...

و من مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لا اقل از ما انتظارش را داری و نداریمش !

اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سر وصدا کند ،همه میخندند و میگویند چه بانمک !

اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد بعد از نماز جماعت : بعضیها میگویند: زهرمار ! داد نزن سرمون رفت !!!

دختری با مانتوی کوتاه و تنگ و آستینهای بالا زده شده با قر و غمیش راه برود همه میگویند چه باکلاس!

اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود میگویند : صلواااااات : اللهم صل علی محمد و آل محمد

اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند ! به ریش میخندند ...به چادر میخندند ... به لباس پیغمبر میخندند ...

راستی فرمانده ... این کتاب صورت هم عالمی دارد ! "فیس بوک" را میگویم

شرف و ناموس و اعتقاد بعضا پر ! عکسهایی در این فیس بوک از خود و خانوادشان میگذارند که آدم شرمش میشود نگاه کند

شما میگفتی "یاعلی" و زندگی میساختی

اینها عکس میگذارند ...خاطر خواه میشوند ... زندگی شروع میشود آن هم با یک "لایک" ... فردا هم طلاق!عجب پروسه ای!!!

این هم به نام آزادی !!! ... 

این نظام را اعتقاد نگاه داشته... به تو میگویند آزادی نداری ... راحت باش ... زندگی کن!!! که دست از اعتقادت برداری

ما میگوییم بندگی کن و خوب زندگی کن ... آنها میگویند زندگی کن ،آزاد باش ...(هرزه بودن هنر است !)

خلاصه حاجی

جای ارزشها عوض شده ...دعایمان کن.

به خودم میگویم: به دلم :

بسوز ...آتش بگیر...

آتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم

رنگ ها عوض شده ... حاجی دریاب ...

یا صاحب الزمان : دلت خون است آقا ... خدا صبرت بدهد ... .



ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه هفدهم شهریور 1392
از کمیته تفحص مفقودین با منزل شهید تماس گرفتند .
خانمی گوشی را برداشت.
مثل همه موارد قبلی با اشتیاق گفتند که بعد از بیست وچندسال انتظار ،
پیکر شهید پیدا شده و تا آخر هفته آن را تحویلشان می دهند.
برخلاف تمام موارد قبلی ، آن طرف خط ، خانم فقط یک جمله گفت :حالا نه. می شود پیکر شهید را هفته آینده بیاورید ؟
آقا جا خورد اما به روی خودش نیاورد. قبول کرد.
گذشت .
روز موعود رسید. به سر کوچه که رسیدند دیدند همه جا چراغانی شده. وارد کوچه شدند.دیدند انگار درخانه شهید مراسم جشنی برپاست. در زدند کسی منتظر آنها نبود چون گویی هیچ کس نمی دانست قرار است چه اتفاقی بیافتد.
مقدمه چینی کردند صدای ناله همه جا را گرفت مجلس جشن که حالا معلوم شد مجلس عروسی دختر شهید است به مجلس عزا تبدیل شد تنها کسی که منتظر آن تابوت بود همان عروس مجلس بود.
خودش خواسته بود که پدرش در مجلس عروسی اش حاضر شود به عمد آمدنش را به تأخیر انداخت.
عروس گفت تابوت را به داخل اتاق بیاورید. خواست که اتاق را خالی کنند. فقط مادر و داماد بمانند و همرزم پدرش.
همه رفتند. گفت در تابوت را باز کنید. باز کرد. گفت: استخوان دست پدرم را به من نشان بده. نشان داد. استخوان را در دست گرفت و روی سرش گذاشت و رو به داماد با حالت ضجه گفت:
ببین!ببین این مرد که می بینی پدر من است. نگاه نکن که الان دراز کش است روزی یلی بوده برای خودش .
ببین این دستِ پدرمن است که روی سرم هست. نکند روزی با خودت بگویی که همسرم پدر ندارد.


برچسب‌ها: شهید, شهید گمنام, دختر شهید

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ششم شهریور 1392


برچسب‌ها: شهادت

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392

                                             بسم رب الشهدا والصدیقین

زمزمه هایی از احتمال حمله امریکا به سوریه به گوش میرسه. این مزدورهای مستکبر هنوز

 مردانی از جنس مقاومت رو نشناختن. دلم میخواد از سینه در بیاد وقتی فکر میکنم اگر امریکا

 همچین غلطی بکنه و اقا امر جهاد بدن بریم و قدرت اسلام و مقاومت رو به این دشمنای اقا امام

 زمان نشون بدیم. انگار بوی ظهور تو هوا پیچیده. "اونایی که اهل دلن مطلبو گرفتن"


اللهم ارزقنی توفیق الشهادت


اللهم احفظ قائدنا و سیدنا و مرجعنا الامام خامنه ای(مدظله العالی)


حامد یوسفی امیری 1392/6/5



ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است

بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست
او در این معبر پرحادثه عابر بوده است

صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست
در رثایم بنویسد که شاعر بوده است

بنویسید اگر شعری از او مانده بجای
مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است

مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست
بنویسید در این مرحله کافر بوده است

غزل هجرت من را همه جا بنویسید
روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است 

شاعر: شهید بسیجی محمد عبدی
محل شهادت : سیستان و بلوچستان
شهادت صبح روز جمعه 16بهمن ۱۳۷۷در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر


برچسب‌ها: شهادت

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه چهارم شهریور 1392

واقعاً حق با رهبر انقلاب است؛ «بيمار به دنيا آمده جريان روشنفكري در كشور ما». بيمار به دنيا آمده، بيمار زندگي مي‌كند و بيمار مي‌ميرد.

چند وقت پيش گروهي از روشنفكران، نامه‌اي به اوباما دادند و از او خواستند كه تحريم را بردارد، البته كمي تا قستمي با خواهش و التماس!

ماجرا از درخواست مغز متفكر اصلاحات شروع شد. سعيد حجاريان طي نامه‌اي از روشنفكران خواست... يعني تلويحاً همين را خواست، ولو يك بار كه شده، با غم و درد مردم همدردي كنند و به جاي عافيت‌طلبي، نامه‌اي به اوباما در زمينه تحريم بنويسند و...

اصولاً چرا چنين درخواستي مطرح مي‌شود؟! مي‌دانيم كه روشنفكران همواره به كنج دنج‌نشيني متهم‌ هستند. قطعاً نگارش چنين نامه‌اي در زدودن اين اتهام بي‌فايده نيست. به هر حال، وقتي مردم با خود زمزمه كنند، «چه عجب! عاقبت يك صدايي هم از اين جماعت درآمد» براي روشنفكران خالي از فايده نيست. من حالا در اين باب، زياد كاري با متن عاجزانه بلكه ذليلانه‌نامه روشنفكران به اوباما ندارم. بالطبع، كار دشمني امريكا با ملت نستوه و مقاوم ايران، فزون‌تر از آن است كه تو روشنفكر‌برداري به اوباما نامه بنويسي؛ «سر جدت، اصلاً قسم به هر كه دوست داري، بيا و از خر شيطان پياده شو!... و سايه شوم تحريم را از سر ما بردار!... و به ما رحم كن!...».

اوباما هم بگويد، «چشم! حالا چون شماييد، تحريم را بي‌خيالي طي مي‌كنم!...».

گفت: «از قضا سركنگبين، صفرا فزود»... اتفاقاً اين نامه بهتر نشان داد كه چرا هرگز رابطه درستي ميان روشنفكران و آحاد ملت ايران برقرار نبوده و نيست!

في‌المجلس جا دارد از اين حضرات روشنفكر سؤال كنيم:

يك: ما 33 سال است در تحريم دشمن قرار داريم، نه سه سال. شما خوبان نازنين، تا الان كجا تشريف داشتيد؟! آن روز كه امريكا هواپيماي مسافربري ما را زد، شما كجا تشريف داشتيد؟! آن روز كه بچه‌هاي همين مردم در كربلاي 5 با مخرب‌ترين سلاح‌هاي شيميايي، جانباز شدند و ديگر تا آخر عمر، هرگز نتوانستند نفسي به راحتي بكشند، شما كجا تشريف داشتيد؟! البته نه، اشتباه نشود! ما خود به خوبي مي‌دانيم كه توقع جبهه و جنگ از امثال شما نازك نارنجي‌ها، اصولاً خنده‌دارترين چيز ممكن است، اما اينقدر هم آيا شرف نداشتيد كه نامه‌اي، بيانيه‌اي، مرقومه‌اي خطاب به سران غرب بنويسيد كه چيست اين جنگ نابرابر؟!

دو: تحريم، مقاومت ملت ايران را نشانه رفته، عجبا كه صداي شما درآمده!

واقعاً تحريم چه كار دارد با شما كه همواره يك پاي‌تان بيرون مرز بوده و آماده براي فرار؟! اساساً كي آغوش كاخ سفيد، روي شما بسته بوده كه حالا از تحريم، جان به لب شده‌ايد و به اوباما نامه مي‌نويسيد؟!

سه: مع‌الاسف آنچه دشمن را در عداوت خود، من جمله همين اتخاذ تحريم، جسورتر مي‌كند، بيش از هر چيز - تأكيد مي‌كنم، بيش از هر چيز- وجود عناصر سست‌ايمان و كم‌مايه در داخل است. شما و مشي ذليلانه‌تان در همين فتنه 88 كه باز هم مثل هميشه، رأي و راه ملت را به دشمنان ملت فروختيد، ستون پنجم تحريم هستيد، نه احياناً عاملي براي كاهش تحريم. از قضا، امريكا يكي هم به خاطر اميد به سست‌عنصري جريان روشنفكري وابسته (و دست بر قضا، به خاطر اينكه مي‌دانست و مطلع بود متأثر از ازدياد تحريم، چنين نامه‌هايي در راه است!) بيشتر بر تنور تحريم مي‌دمد و خوب مي‌داند در داخل ايران، هستند كساني كه به جاي پاره‌كردن امان‌نامه، نامه عاجزانه روانه كاخ سفيد كنند.

چهار: اگر تا امروز، مچ تحريم را «مقاومت» خوابانده، باز هم مي‌تواند. مي‌ماند كف مرتب ما براي جماعت روشنفكر كه بعد از 33 سال فهميد ملتش در تحريم دشمن است! منتها چه فهميدني كه بيشتر به نفهمي شبيه است! اينكه شما نوشتيد «نامه عليه عداوت دشمن» نبود، «ناله‌عليه مقاومت دوست» بود...

آري! شما براي اوباما نوشتيد كه تحريم كن فرمانده! ما در اينجا، هواي تحريم تو را داريم...


برچسب‌ها: تحریم

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه سی ام مرداد 1392

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقتی است وقتی خبر پیدا شدن پیکر شهدای دفاع مقدس منتشر میشود عده ای کج اندیش شبهه ای راه می اندازد که از کجا معلوم این پیکر شهدای ایرانی باشد یا اجساد عراقی. 

توضیحی برای بر طرف کردن این شبهه برای شما دوستان عزیز:


به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، در هنگام جنگ تحمیلی هشت ساله رژیم صدام علیه ایران به دلیل نامساعد بودن وضعیت جغرافیایی مناطق عملیاتی، حجم آتش دشمن و قرار گرفتن شهدا در محدوده‌ای بین نیروهای خودی و دشمن، امکان جابه‌جایی و انتقال ابدان شریف تعداد زیادی از شهدا فراهم نشد.


بعد از پذیرش قطعنامه 598 و پایان گرفتن جنگ تحمیلی یکی از مهمترین موضوعاتی که در دستور کار مسئولین نظام اسلامی قرار گرفت، تلاش برای تفحص(جستجو) و کشف مفقودین جنگ تحمیلی بود. بر همین اساس  کمیته جستجوی مفقودین با مسئولیت سردار سیدمحمد باقرزاده در ستاد کل نیروهای مسلح شکل گرفت.


با توجه به اینکه در جریان تفحص پیکر مطهر شهدا، جنازه سربازان عراقی هم کشف می‌شود، تشخیص پیکر شهدا با اجساد عراقی از موضوعات مهمی است که مورد توجه جستجوگران قرار می‌گیرد. در این رابطه تفاوت‌های آشکاری بین پیکر شهید و جسد عراقی وجود دارد که در ادامه به آن اشاره می‌شود.




برچسب‌ها: شهید, سرباز وطن, دفاع مقدس

ادامه مطلب...
ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه هفدهم مرداد 1392

          کم کم غروب ماه خدا دیده می شود ………. صد حیف از این بساط که برچیده می شود


   در این بهار رحمت و غفران و مغفرت ………. خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود


برچسب‌ها: عید فطر مبارک, تبریک عید فطر

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه نوزدهم تیر 1392
ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه پانزدهم تیر 1392


فرمانده لشكر 27 محمدرسول‌الله(ص)

 

به سال 1332 ه.ش در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك مي‌كرد. احمد در همان سال هاي نوجواني با شركت فعال در هيات هاي مذهبي و كلاس هاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت. پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.



برچسب‌ها: حاج احمد متوسلیان

ادامه مطلب...
ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه چهاردهم تیر 1392
      تا در سینه ی ما شور حسینی است                      هرگز زمان صلح حسن نیست


حتی اگر ببندند بر روی ما شریعه              بیعت نمی کند با طاغوت دست شیعه



سردار سرلشگر حاج قاسم سلیمانی


برچسب‌ها: سردار سرلشگر حاج قاسم سلیمانی

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه یکم تیر 1392
سلام دوستان گل.من خیلی دوست دارم هرجا هر طور شده یه کار کوچولو واسه اماممون که حاضرو ناظره انجام بدم اما بازم...واقعا ما واسه اومدنش اماده ایم؟؟؟

به نظرم یه وقتا خیلی از چیزارو که اتفاقا خیلی هم مهمه فقط طوطی وار میگیم اما کو عمل کردن بهش؟!مثلا یکیش که خیلییی مهمه این حدیثه تپله که گفته شده( نماز ستون دین است).همه ما این حدیثو بارها خوندیم دیدیم اما واقعا اون جور که باید نماز میخونیم؟یعنی هممون اکثرا بی توجه میخونیم چه قدر بی انصافیم.حالا قضیه ظهور اقا هم اینجور شده.انگار کم کم داره فراموش میشه یعنی کسی منتظر نیست!واقعا اینه شیعه بودن ما؟البته خوب منظورم صد در صد ادما نیست ولی اگه یارای اقا جور شده بودن که تاحالا اومده بودن.انشاالله هیچکدوم روسیاهشون نباشیم.(این شعررو جایی خوندم دوست دارم بخونیدش)

آدما آدما فصل هم عهدی میاد

عاقبت عاقبت آقامون مهدی میاد


ای همیشه منتظر ها قاصد شهرمون میاد


همونی که بهر دلها عشق و یکرنگی می خواد


ما طلسم غصه هامون می شکنه با اون صداش


اون نجیب و عاشقونه ست تموم شعر و قصه هاش


وقتی اون باشه دلامون بروی غم وا نمی شه


دیگه حتی یه دریچه بسوی غم وا نمیشه


آدما آدما اون که می میریم براش


می میریم می میریم بهر خال رو لباش


با نگاه مهربونش دل به باور می رسه


این غروب غصه هامون دیگه آخر می رسه


میاد اون روز که مسافر حلقه بر در می زنه


اون میاد و با محبت به دلا سر می زنه


روزامون خیلی گرفته ست شبامون خیلی سیاس


می دونم یک روز میایی وعده ما جمعه هاس


اون زمانی که میایی زآسمون گل می ریزه


قحطی گریه میاد چون اون بهار خنده هاس


آدما آدما ...............


برچسب‌ها: نیمه شعبان, امام زمان, مهدی میاد

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392
ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392
ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه پنجم خرداد 1392
صبر را مفهوم معنا زینب است

کعبه غمهای دنیا زینب است

چون حسین است آفتاب شهر عشق

ماهتاب عالم آرا زینب است


برچسب‌ها: حضرت زینب

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه دوم خرداد 1392

رسول اعظم (صل الله علیه و آله) :

« ان حلقة باب الجنة من یاقوته حمراء علی صفائح الذهب فإذا دقت الحلقة علی الصفحة ، طنّت و قالت : یا علی »

پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله) می فرمایند :

« حلقه در بهشت از جنس یاقوت سرخ است بر روی صفحه ای از طلا ، که وقتی حلقه بر روی صفحه کوبیده میشود طنین می اندازد و می گوید : یا علی . »

مرحوم علامه طباطبائی در باب این حدیث چنین بیان می فرمایند :

« مهمان وقتی به خانه ای وارد می شود صاحبخانه را صدا می کند . صاحب بهشت و مهماندار بهشت علی بن ابی طالب( سلام الله علیه ) است . »


برچسب‌ها: ولادت امام علی, ع, میلاد امام علی, روز پدر

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه بیستم فروردین 1392

ایام فاطمیه را به پیشگاه حضرت ولی عصر (عج) و ولی امر مسلمین حضرت ایت الله العظمی الامام خامنه ای و همه ی محبان بی بی دوعالم تسلیت عرض می نمایم.



عمریست رهین منت زهرائیم                       مشهور شده به عزت زهرائیم


مُردیم اگر به قبر ما بنویسید                        ماپیر غلام حضرت زهراییم. . .


برچسب‌ها: تسلیت فاطمیه

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن 1391

بچه ها باز بر این نقطه ( شهادت )

گذارید انگشت

 

عشق پر ...

 

عاطفه پر ...

 

هر که بسیجی تر پر ...

 

الهی معشوقا کاش ما هم پر بشویم ....!



برچسب‌ها: شهید, شهادت, بسیج

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم دی 1391

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان  می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی   می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند.   ای کاش به خود می آمدند.  از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود  نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ...  ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند.  مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم  صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاری‌ترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود  مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .

و السلام؛

محمد ابراهیم همت


برچسب‌ها: دفاع مقدس, شهید همت, شهید حاج محمد ابراهیم همت, وصیتنامه ی شهید حاج محمد ابراهیم همت

ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه هفتم دی 1391

الا ای آخرین آوای سرمد 


کجایی مهدی آل محمد؟ 

بیا آقا همه چشم انتظارند 

اهالی زمین طاقت ندارند 

خدایا با ظهور آیه ی نور 

بده شادی به دلهای پر از شور 

دلم میمیرد از داغ جدایی 

بیا یابن الحسن ، آقا کجایی؟؟




ارسال توسط حامد یوسفی امیری
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه سوم دی 1391

خوب دقت کنید.

 

او را می­شناسید؟

 

بی شک بارها و بارها عکس او را بردیوارهای شهر، یا وبلاگهای دفاع مقدس، یا در سمینارها و جلسات مربوط به دفاع مقدس دیده­ اید.

 

حال بگویید: از دیدن این نگاه پر جذبه، چه احساسی در شما بوجود می ­آید؟ او را نماد چه می­دانید؟

 

شهامت؟

 

اقتدار؟

 

ایستادگی؟

 

صبر؟

 

شجاعت؟

 

بی باکی؟

 

شهادت؟

 

...

 

آری من نیز همه این نمادها را در تصویر پر صلابت او دیدم.

 

من نیز تصور داشتم که او شهیدی از تبار عاشقان بوده در دوران دفاع مقدس، بهشت را با بها و بی بهانه خریده و از رنج بودن در زندان دنیا رها شده است.

 

اما نه؛ اینگونه نبود.

 

او از حادثه جنگ رهایی یافته، با تنی زخمی زندگی پس از جنگ را نیز چشیده و سالها زنده مانده و در حوالی شهر مقدس مشهد، در روستایی کوچک زندگی کرده است.

 

او در طول این سالها بصورت ناشناس و در گمنامی تمام، در اوج فقر، با انبوه درد، در کنار ما زیسته و ما در حالی که عکسش را در جای جای شهر می ­چسباندیم و به صلابتش فخر می­فروختیم، از روح بلند او بی خبر بودیم.

 

از شما می­پرسم آیا از صاحب این تصویر پر صلابت که نشان افتخار شما در مجالس و کنگره­ها و سمینارها و مناسبتهای جنگی است خبری دارید؟

 

من خبری غم انگیز دارم.

 

او سالها در درد شیمیایی سوخته و دم بر نیاورده. نحیف و لاغر و بیمار و دردمند شده و آخ نگفته است. بارها از او خواسته اند که برای گرفتن حق سالها جنگیدن و شیمیایی شدنش به بنیاد برود، اما پاسخ دندان شکن او چنین بوده:

 

"چه حقی؟ مگر من برای حقوق خودم به جنگ در راه خدا رفته­ام؟ حق من همین درد است. همین رنج. همین چکه چکه آب شدن."

 

مرد با صلابت جنگ در درد شیمیایی بیادگار از سالها حضورش در میدانهای جنگ ذره ذره چکید و آب شد و چون قطره­ای زلال در دل خاک فرو رفت و ما هنوز هم پس از گذشت سالها از مرگ با عزتش از او غافل مانده ­ایم. تنها عکس او را چون سند افتخاری بر هر کوی و برزن و در جای جای شهر می­زنیم، بی آنکه از صاحب تصویرخبری بجوییم.

 

او به واقع شهید گمنام است. مردی که بر قبرش واژه شهید ننوشته ­اند،  اما خدا می­داند که شهید است.

 

زیارتگاه او در روستای گجوان مشهد است.

 

 شرمنده ایم.............................


برچسب‌ها: شهید گمنام

ارسال توسط حامد یوسفی امیری